سرشناسه : زینالی، کیوان، ‏‫۱۳۶۸ – ‏
‏عنوان و نام پديدآور : تولید و ارزش‌گذاری محصول در بازار/ کیوان زینالی.
‏مشخصات نشر : تهران: آرنا، ‏‫۱۳۹۷.
‏مشخصات ظاهری : ‏‫۱۲۱ ص.
‏شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۳۵۶-۷۳۲-۰
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏موضوع : قیمت‌گذاری
‏موضوع : Pricing
‏موضوع : قیمت‌گذاری — ایران
‏موضوع : Pricing — Iran
‏رده بندی کنگره : ‏‫HF۵۴۱۶/۵/ز۹ت۹ ۱۳۹۷
‏رده بندی دیویی : ‏‫۶۵۸/۸۱۶
‏شماره کتابشناسی ملی :  ۵۳۳۰۶۱۱

عنوان             :    تولید و ارزش گذاری محصول در بازار

نویسنده          :   کیوان زینالی

ناشر               :   آرنا

چاپ               :   اول ۱۳۹۷

شمارگان         :   ۱۰۰۰ نسخه          قیمت: ۱۸۰۰۰ تومان

شابک             :   ۰-۷۳۲-۳۵۶-۶۰۰-۹۷۸

 

فصل اول کتاب را بخوانید:

 

مقدمه

شرکت های تولیدی در راستای دست‌یابی به اهداف بلند مدت همواره به دنبال افزایش کمی تولیدات خود می‌باشند (گالینس و هاریبر[۱]، ۲۰۰۰). توجه به اهداف نهایی شرکت ها که همان دستیابی به بالاترین سود ممکن می‌باشد، مدیران را ملزم می‌کند که برنامه‌های بلندمدت خود را در جهت افزایش کمینه تولید و ارائه خدمات به روز رسانی نمایند (یو و همکاران[۲]، ۲۰۰۶). پرس[۳] (۲۰۱۰)، طی پژوهش خود به این موضوع تاکید داشت که شرکت ها زمانی به اهداف غایی دست خواهند یافت که مقدار افزایش کمینه تولید را همراه با افزایش درصدی بالاتر از مقدار کمینه تولید و ارائه خدمات، افزایش کیفیت همراه با سود بیشتر را در نظر بگیرند. یکی از موارد دستیابی به موفقیت مدیران در شرکت ها، توجه به میزان و کیفیت تولیدات شرکت های رقیب و پیشه گرفتن از رقبای فرضی می‌باشد (آکدگو و ماک کی[۴]، ۲۰۱۲). کمیت تولیدات در صنایع مختلف با توجه به نوع محصولات متفاوت بوده، بنابراین توجه به نوع محصول تولیدی و توان کشش بازار با توجه به محصولات رقیب تولید شده از عوامل اساسی در جهت بقای شرکت ها محسوب می‌شود (کوتاری و همکاران[۵]، ۲۰۰۶). شاخص‌های سود در صنایع مختلف با توجه به دیدگاه‌های تئوریکی مرتبط با تولیدات متفاوت بوده و بستگی به عواملی همچون، حجم تولید، بهای تولید، میزان فروش، هزینه‌های انبارداری و … دارد (شیلیفر[۶]، ۲۰۰۴). فروش های نقدی و نسیه یکی از عوامل اساسی تاثیرگذار در مدیریت سود شرکت ها بوده که ارتباط مستقیم با حجم محصولات تولید و انبار شده دارد (بگنوال و واتس[۷]، ۲۰۰۷). فان و وانگ (۲۰۰۹)، به این نتیجه رسیدند که افزایش و کاهش محصولات تولید شده با توجه به نوسانات ایجاد شده در توان تولیدی بازار، نشات گرفته از برنامه کاربردی و بلند مدت مدیران در ارتباط با سود شرکت ها بوده و می‌تواند به عنوان عاملی تاثیرگذار در تغییرات ایجاد شده در تولیدات صنایع مختلف باشد. نرخ رشد بازار در برخی موارد می‌تواند به عنوان نگرشی در جهت ایجاد تغییرات بنیادی در تولید محصولات شرکت ها محسوب شده و پیروی کننده از الگویی موثر با عنوان کسب سود بالاتر باشد (هلومالینا و ویشبگ، ۲۰۱۲). اهرم مالی و اندازه شرکت ها به عنوان دو نماد پایه ای شرکت ها، جزء متغیرهای تعدیل‌گر توان تولیدی شرکت ها محسوب شده و همراه با متغیر فرصت‌های رشد، ارتباط بین ساختار صنایع و مدیریت سود شرکت ها را بهتر به نمایش خواهند گذاشت (گالی و لون[۸]، ۲۰۱۱). در این پژوهش رابطه بين توان توليد  محصول در بازار ، ساختار صنعت و مدیریت سود در شرکت ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت. به همین دلیل از متغیر اقلام تعهدی اختیاری شرکت به عنوان متغیر وابسته و از متغیرهای توان توليد  محصول در بازار شرکت و سطح رقابت صنعت شرکت به عنوان متغیرهای مستقل استفاده خواهیم کرد. همچنین برای تعیین یک رابطه مناسب و درست بین متغیرهای وابسته و مستقل از یک سری متغیرهای کنترلی مانند: نرخ رشد ، فرصت‌های سرمایة‌گذاری ، نوسان پذیری قیمت سهام ، اندازه شرکت و نسبت اهرم مالي شرکت که بر روی متغیرهای مستقل به صورت غیر مستقیم تاثیر دارند، استفاده خواهیم کرد. بنابراین هدف اصلی ما در این پژوهش بررسي رابطه بين توان توليد  محصول در بازار ، ساختار صنعت و مدیریت سود در شركت‌هاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد.

اهميت و ضرورت موضوع

هدف سرمایه گذاران حداکثركردن بازده مورد انتظار سهام است، اگر چه در راستای حداکثر کردن بازده آنها همواره قصد دارند ریسک را نیز کاهش دهند. بازده  [۹]در فرآیند سرمایه گذاری نیروی محرکی است که ایجاد انگیزه می کند و پاداشی برای سرمایه گذاران محسوب می شود. بازده ناشی از سرمایه گذاری برای سرمایه گذاران از اهمیت خاصی برخوردار است، برای این‌که تمامی فعالیت‌های سرمایه گذاری در راستای کسب بازده صورت می گیرد. ارزیابی بازده، تنها راه منطقی (قبل از ارزیابی ریسک‌) است که سرمایه گذاران می توانند برای مقایسه سرمایه گذاری های جایگزین و متفاوت از هم انجام دهند. یکی از راه‌های شناسایی بازدهی بالای سهام شرکت ها، توان تولید بالای شرکت ها می‌باشد (فان و وانگ[۱۰]، ۲۰۰۹). برای درک بهتر عملکرد سرمایه گذاری، اندازه گیری بازده واقعی (مربوط به گذشته ) لازم است. ساختار صنعت عاملی اساسی در بهم پیوستگی متغیرهای تاثیرگذار در بازدهی و سودآوری بوده و می‌تواند همراه با معیار سنجش ظرفیت تولید، عاملی با اهمیت در شناسایی عملکرد بهینه شرکت باشد (بگنوال و واتس[۱۱]، ۲۰۰۷). تخصیص بهینه منابع مالی یکی از مهمترین اقدامات در حوزه سرمایه گذاری است که به جرأت  می توان گفت نتیجه نهایی همه تلاش های مدیریت سرمایه گذاری در این مرحله نمود پیدا می کند. یکی از نتایج تخصیص بهینه سرمایه گذاری، افزایش توان تولیدی شرکت ها است (هلرمالینا و پشبگ، ۲۰۱۲). هاریبار و گالنس (۲۰۰۲)، به این نتیجه رسیدند که سرمایه گذاران چه در سطح خرد و چه در سطح نهادی همیشه به دنبال این هستند که منابع مالی محدود در اختیار خود را با رعایت اصول مدیریت سرمایه گذاری، به صورت بهینه به گزینه های مختلف سرمایه گذاری اختصاص دهند. در بازاری که منابع مالی محدود به صورت مناسب به گزینه های سرمایه گذاری تخصیص می یابد، سرمایه گذاران از اطمینان نسبی برای سرمایه گذاری برخوردارند و سازوکارهای بازار هم به سمت کارایی حرکت می کند، بنابراین عامل با اهمیت جذب سرمایه گذاری ساختار منسجم صنعت، همراه با توان تولید بالای محصولات می باشد. مدیریت سود اقدامات آگاهانه ای است که توسط مدیریت درباره چگونگی گزارش سود برای رسیدن به اهداف خاص به گونه ای که منطبق با اصول حسابداری باشد، صورت می گیرد (جونز، ۱۹۹۱). برخی از این اهداف با اهمیت در ارتباط با افزایش عملکرد بهینه شرکت ها عبارتند از: افزایش قیمت سهام در بازار (کوتاری، ۲۰۰۵)، افزایش نوسانات مثبت تولید (آدامس و همکاران، ۲۰۰۹)، پنهان کردن مشکلات مالی شرکت از سهامداران و بازار سرمایه (گال و لون، ۲۰۱۱)، کم ریسک نشان دادن وضعیت تولیدی شرکت به منظور تأمین مالی و بهبود سنجش عملکرد مدیریت در بازار کار مدیریتی  (هاشلتر و همکاران، ۲۰۰۶)، و ساختار بهینه صنعت (داتا و همکاران، ۲۰۱۳) و ….

متأسفانه یکی از مشکلات عمده ای که بازار سرمایه اکثر کشورهای دارای اقتصاد نو ظهور با آن مواجه هستند، مناسب نبودن ساختار صنعت با میزان تولیدات است. در حال حاضر بازار سرمایه ایران هم دارای چنین وضعیتی است. رفع چنین مشکلی، مستلزم شناخت فرصت های مناسب سرمایه گذاری با استفاده از ابزارهایی با دقت بیشتر مانند مدیریت سود، برای پیش بینی متغیرهای ضروری تصمیم گیری مانند بازده واقعي سهام است. اکثر اوقات عدم موفقیت سرمایه گذاران در بازار سرمایه، معلول ناتوانی آنها در انجام پیش بینی های مناسب از متغیرهای مربوطه است. بنابراین چنانچه با استفاده از ابزارها و یا مدل های مناسب بتوانیم متغیرهای ضروری تصمیم گیری را با دقت بیشتری پیش بینی کنیم، بازار در جهت کارایی حرکت خواهد کرد (نمازی و همکاران، ۱۳۸۴). با توجه به مطالب بیان شده در بالا در ارتباط با اهمیت اقلام تعهدی اختیاری، توان تولید در بازار و ساختار صنعت شرکت ها، انجام تحقیقی در ارتباط با رابطه بين توان توليد  محصول در بازار، ساختار صنعت و مدیریت سود در کشورمان ضروری به نظر می رسد.

اهداف نوشتار

هدف این نوشتار تکمیل شکاف موجود در عرصه ادبیات موضوعی با بررسی پاسخ به این پرسش است که چه رابطه‌اي بين توان توليد  محصول در بازار، ساختار صنعت و مديريت سود در شركتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران وجود دارد. اهداف تحقيق در دو بخش شامل اهداف عملي و اهداف كاربردي به شرح زير بيان مي گردند.

تحقيقات دانشگاهي زيادي چه در داخل كشور و چه در خارج از كشور، در ارتباط با رابطه‌اي بين توان توليد  محصول در بازار، ساختار صنعت و مديريت سود و تاثير عوامل مختلف بر آن صورت گرفته است، اما با اين وجود بيشتر اين تحقيقات معطوف به تاثير عوامل و متغيرهاي مختلف بر سياست‌ها و قوانين درون شركتي بوده و تا به‌حال تحقيقي در خصوص بررسي رابطه‌اي بين توان توليد  محصول در بازار، ساختار صنعت و مديريت سود در ايران انجام نگرفته است، لذا اين پژوهش كاملا جديد بوده و با جنبه نوآورانه خود به دنبال ارتقاي مباني نظري و غني‌تر نمودن ادبيات موضوع حاضر است.

پژوهش حاضر با شناخت و بررسي رابطه‌ي بين توان توليد  محصول در بازار، ساختار صنعت و مديريت سود مبانی کاربردی برای بازیگران بازار سرمایه شامل سرمایه‌گذاران بالقوه و بالفعل و….. فراهم خواهد نمود. بدیهی است که به دنبال انجام هر تحقیقی تلاش بر این است نتایج به‌دست آمده مورد استفاده علاقمندان قرار بگیرد تا در اتخاذ تصمیمات موثر کارا و موثر باشد، لذا این نوشتار نیز مستثنی از این امر نخواهد بود. از طرف دیگر نتایج تحقیقات برای خود مدیران شرکت ها نیز قابل توجه خواهد بود تا نتایج مثبت بیشتری را رقم بزنند؛ بنابراين نتایج تحقیقات حاضر می تواند برای گروه‌های زیر قابل استفاده باشد:

  • سرمایه‌گذاران بخش خصوصی، مردم و دولت،
  • سهام‌داران شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران،
  • مدیران شرکت ها،
  • موسسالت مالی و اعتباری و سرمایه‌گذاری،
  • متخصصین و تحلیل‌گران مالی و
  • محققان و دانشجویان.

اهرم مالی شرکت i در سال t.

 مدل تحليلي پژوهش

مدل تحليلي پژوهش به صورت کلی به صورت زير برآورد شده است.

مدل معنادار نیست

مدل معنادار است

و به صورت كاربردي در این پژوهش مدل به صورت زير تدوين شده است:

مدل‌های پژوهش برگرفته از پژوهش لی و همکاران (۲۰۰۶) و متغیرهای تعدیل شده پژوهش،گرور و مولر (۲۰۱۱) و داتا و همکاران (۲۰۱۳) به صورت زیر برآورد شده‌اند:

مدل اول مربوط به فرضيه اول:

مدل دوم مربوط به فرضيه دوم:

مدل سوم مربوط به فرضيه سوم:

: در این نوشتار یکی از متغیر های وابسته  می‌باشد که نشانگر اقلام تعهدی اختیاری می باشد

  : در این پژوهش یکی از متغیر های مستقل می باشد که نشانگر  توان تولید محصول در بازار می باشد.

:در این پژوهش یکی از متغیرهای کنترلی میباشد که نشانگر نرخ رشد می باشد.

 

:  در این پژوهش یکی از متغیرهای مستقل می باشد که نشانگر سطح رقابت صنعت می باشد.

 

: در این پژوهش یکی از متغیرهای کنترلی می باشد که نشانگر فرصت های سرمایه گذاری می باشد.

 

: در این پژوهش یکی از متغیرهای کنترلی می باشد که نشانگر نوسان پذیری قیمت سهام می باشد.

 

: در این پژوهش یکی از متغیرهای کنترلی می باشد که نشانگراندازه شرکت می باشد.

: در این پژوهش یکی از متغیرهای کنترلی میباشد که نشانگر اهرم مالی  می باشد .

 

متغیرهای این پژوهش به سه گروه طبقه بندی می شود:

متغیر وابسته:

اقلام تعهدی اختیاری ( ):

در این پژوهش برای محاسبه اقلام تعهدی اختیاری از مدل پایه‌ای جونس (۱۹۹۱) و دشو و همکاران (۱۹۹۵) و مدل تعدیل شده کوتاری و همکاران (۲۰۰۵)، به صورت زیر پیروی خواهیم کرد:

ابتداء اقلام تعهدی کل از طریق فرمول زیر برآورد خواهد شد:

(۱-۱)

در این فرمول:

= برابر است با ضریب ثابت.

= اقلام تعهدی کل

(۱-۲)

که در آن:

= درآمد خالص

= جریان‌های نقدی عملیاتی

= اقلام تعهدی در سال ماقبل سال جاری.

= برابر است با تغییرات در فروش شرکت که نحوه محاسبه آن به صورت زیر است:

(۱-۳)                                                                            =

= رشد فروش شرکت i در سال t

= فروش خالص شرکت i در سال t

= فروش خالص شرکت i در سال t-1 می‌باشد.

= برابر است با تغییرات در مطالبات شرکت.

(۱-۴)                                                    =

= رشد مطالبات شرکت i در سال t

= مطالبات شرکت i در سال t

= مطالبات شرکت i در سال t-1 می‌باشد.

= برابر است با خالص ارزش دفتری اموال، ماشین آلات و تجهیزات.

= برابر است با درآمد خالص شرکت در سال ماقبل مورد بررسی.

پس از محاسبه اقلام تعهدی کل و جایگذاری آن در مدل برآوردی زیر، اقلام تعهدی اختیاری از طریق فرمول زیر برآورد خواهد شد:

(۱-۴)

 

تعاريف عملياتي متغيرهای مستقل

توان توليد  محصول در بازار ( ):

برای محاسبه این متغیر از پژوهش داتا و همکاران (۲۰۱۳)، پیروی کرده و نحوه محاسبه آن به صورت زیر می‌باشد:

(۱-۵)

که در آن:

= برابر است با فروش

= برابر است با بهای تمام شده کالای فروش رفته

= برابر است با مخارج اداری، عمومی و فروش

 

سطح رقابت صنعت ( ):

برای محاسبه متغیر سطح رقابت صنعت از شاخص لینر استفاده کرده و نحوه محاسبه آن بر طبق پژوهش بلگریسنان و چون (۲۰۱۱)، به صورت زیر می‌باشد:

(۱-۶)

که در آن:

= برابر است با فروش

= برابر است با بهای تمام شده کالای فروش رفته

= برابر است با مخارج اداری، عمومی و فروش

پس از محاسبه در صورتی که شاخص محاسبه شده بیشتر از ۱ باشد برابر ۱ و در غیر این صورت برابر صفر خواهد بود.

توان توليد نشات گرفته از سطح رقابت شركت‌ ( ):

طبق پژوهش داتا و همکاران (۲۰۱۳) از تقابل دو متغیر قدرت تولید شرکت و سطح رقابت صنعت قابل محاسبه خواهد بود.

تعاريف عملياتي متغيرهای کنترلی: ( ):

= برابر است با نرخ رشد فروش صنایع مورد بررسی، که فرمول محاسبه آن به صورت زیر می‌باشد (گرود و مولر[۱۲]، ۲۰۱۱):

(۱-۷)                                                                 =

= رشد فروش صنعت i در سال t

= فروش خالص صنعت i در سال t

= فروش خالص صنعت i در سال t-1 می‌باشد.

 

فرصت‌های سرمایة‌گذاری ( ):

فرصت‌های سرمایه‌گذاری برابر است با نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتری سهام (یو و همکاران[۱۳]، ۲۰۰۶).

 

(۱-۸)

   = ارزش بازار حقوق صاحبان سهام
ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام

 

نوسان پذیری قیمت سهام ( ):

بر طبق پژوهش پرس (۲۰۱۰)، نحوه محاسبه نوسان پذیری قیمت سهام به صورت زیر خواهد بود:

(۱-۹)                                                                  =

= نوسان پذیری قیمت سهام شرکت i در سال t

= قیمت سهام شرکت i در سال t

= قیمت سهام شرکت i در سال t-1 می‌باشد.

اندازه شرکت ( ):

برابر است با لگاریتم طبیعی ارزش بازار حقوق صاحبان سهام شرکت (کوتاری، ۲۰۰۵).

اهرم مالی ( ):

نسبت بالای اهرم مالی به احتمال زیاد نشان از افزایش میزان بدهی به وجوه نقد اندوخته شده شرکت، داشته و با احتمال بیشتری باعث ورشکستگی‌های مالی شرکت ها خواهد شد (فان و وانگ[۱۴]، ۲۰۰۹). نسبت بالای اهرم مالی، نشان دهنده این است که با افزایش بدهی‌ها سطح وجوه نقد کاهش خواهد یافت (شیلیفر، ۲۰۰۴). در این پژوهش برای محاسبه نسبت اهرم مالی از تحقیق آکوگو و ماک کی (۲۰۱۲)، پیروی کرده و نسبت اهرم مالی  را به صورت زیر محاسبه خواهیم کرد:

(۱-۱۰)

   = ارزش دفتری جمع کل بدهی ها
ارزش دفتری جمع کل دارایی ها

۱- Kalins and Harber

[۲] – Yo and al

[۳] – Pers

[۴] -Akaako and Makdi

[۵] -Kotari and al

[۶] – ShiliFer

[۷] -Baknoval and Wats

[۸] -Kali and Lon

[۹]– RETURM

[۱۰] -Fan and Wang

[۱۱] Begnoval and Wats

  [۱۲]- Gerdo and moler

– [۱۳] yoh et al

۱- Fan and wang